تصمیم برای بهتر زندگی کردن یک تولد است پس تولد شما مبارک


تولدت مبارک









مواظب خودت باش
معنی این جمله این نیست که از خودت مواظبت کن!
معنیش این که هیچکس به اندازه خودت نمیتونه بهت صدمه بزنه!
تحقیقات نشان داده که بیشترین عامل بیماری ها، سختی ها، مشکلات و ناکامی های انسان ها خود آنها هستند. 
.
.
.

اگر دوست دارید بعد از سالها زندگی زمانی که برمیگردید و به منظره گذشته خود نگاه میکنید تصویری زیبا و خاطراتی پر از خرسندی ببینید اینها را به هم پیوند بزنید:

تصمیم را با تحقیق

هوس را با عقل

عصبانیت را با صبر

انتقام را با فراموشی

عبادت را با بی توقعی

خدمت به خلق را با گمنامی

و در آخر قلبت را با خدا پیوند بزن.

مواظب خودت باش. 
خيلي مواظب خودت باش...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ساعت 8:43  توسط امیر   | 


 

همه چیز در دنیا زیباتر میشد اگر انسانها به جای دین ،به انسانیت معتقد بودند.
انسانیت چیزی است ورای همه ادیان ، انسانیت ، مهربانی است . نماز و دعا و روزه ندارد .

انسانیت گاهی یک لبخند است که به کودک غمگینی هدیه می کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ساعت 8:41  توسط امیر   | 


 

دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد...
چه اتفاقی می افتد؟! خمیر به سنگها می چسبد!
اما نان هرچه پخته تر می شود، از سنگها جدا می شود...

حکایت آدم ها همین است؛
سختیهای این دنیا، حرارت تنور است...و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند...
و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری بخود می گیرد...سنگها تعلقات دنیایی هستند...
ماشین من، خانه من، کارخانه من....
آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگها را از آن می گیرند!

خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393 ساعت 11:24  توسط امیر   | 


 

,, دوست ,, يعني كسي كه
وقتي هست آرام باشي
ووقتي نيست چيزي درزندگيت كم باشد

,,دوست,, يعني
آن جمله هاي ساده و بي منظوري كه مي گويي و
خيالت راحت است كه از آنها هيچ سوء تعبيري نمي شود

,,دوست,, يعني يك دل اضافه داشتن
براي اينكه بداني هر بار دلت مي گيرد
يك دل ديگر هم دلتنگ غمت مي شود

,,دوست,, يعني وقت اضافه ،
يعني تو هميشه عزيزي حتي در وقت اضافه

,,دوست،، يعني تنهايي هايم را مي سپارم به دست تو
چون شك ندارم مي فهميش

،،دوست،، يعني يك راه دو طرفه
يك قدم من، يك قدم تو،
اما بدون شمارش و حساب وكتاب

,,دوست,,يعني من از بودنت مفتخر وسربلندم ،
نه سر به زيرو شرمنده

من ادعا نمي كنم كه هميشه به ياد ,,دوستانم,, هستم، ولي ادعا مي كنم كه لحظاتي كه به يادشان نيستم هم ,,دوستشون,, دارم.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آذر 1393 ساعت 11:21  توسط امیر   | 


 

به امید یه زندگی پر از عشق. . .

هر از گــــــــــــــاهی،

با خواهرت ،
شوخی کن،
دستش بنداز،
بغلش کن،
برو پشت در قایم شو و بترسونش.

داداشتو ،
محکم بزن به سَر شونش،
هواشو داشته باش.

مامانتو ،
قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه،
کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده،
کیف کنه از داشتنت.

باباتو ،
بغل کن،
چاییشو تو بده دستش،
بگو برات از تجربه هاش بگه،
بشین پای حرفش،
درد دلش !!!

دوستت،
اگه تنهاست،
اگه غم داره تو دلش،
اگه میبینی زل زده به مانیتورش و هر از گاهی میخنده،
از اون تلخاش،
تو هواشو داشته باش،
تو تنهاش نذار...


باور کن،
روزی هــــــــــــــزار بار میمیره،
کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست...

هوایِ همو داشته باشیم،
شاید بهـــــــــــتر بشه
شاید یه روز دیگه وقت نباشه 'اون شخص نباشه 'دیدنش آرزوت بشه!وقت کمه !زندگی کوتاست.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آذر 1393 ساعت 7:58  توسط امیر   | 


 

ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ؛
ﻋﻄﺮﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ !
ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺑﻮﯾﯽ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ؛
ﮔﺮﻡ !
ﺳﺮﺩ !
ﺷﯿﺮﯾﻦ !
ﺗﻠﺦ !
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﻋﻄﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪﺍﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎً ﺩﻭﺭ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﯽ
ﺑﻮﯾﺶ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭﺗﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﺭﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ !
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﯼ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺗﺮﻧﺪ !
ﮔﻮﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻟﻄﻒ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻣﯽﮐﻨﺪ ...
 اما تو باز از نزدیک دوست بدار اطرافیانت را...!!
مهربانی تو که همچون عطر از نزدیک حسش نمی کنی ، اطرافیانت را ناخودآگاه
به سوی تو برمیگرداند..!!
تو منبع مهربانی باش!!
حتی اگر به اندازه یک برگشت و یک نگاه ساده اطرافیانت و باز رد شدن آنها باشد...
این یعنی متفاوت بودن !!متفاوت باش در میان عابران این دنیا..

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر 1393 ساعت 9:21  توسط امیر   | 


دلم می خواهد از دید بعضی آدمها پنهان بمانم
آدمهایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند
و با ژست صمیمیت
داشته هایت را می شمارند
احساساتت را خط کشی می کنند
اشتباهاتت را سرزنش می کنند
به چیز هایی که خود ندارند حسادت می کنند
دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آنها را بزرگ و بزرگتر می کنندو هر کاری که لازم باشد می کنند
تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند
این آدمها ” آینه ” نیستند ، ” خورده شیشه اند ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393 ساعت 9:18  توسط امیر   | 


 

بیشتر مردم خودخواه و خودپرستند، تو اما آنها را ببخش.
اگر صمیمی و مهربان باشی، تو را به انگیزه های دیگر متهم می کنند، تو اما صمیمی و مهربان بمان.
اگر شریف و صادق باشی فریبت می دهند، تو اما هنوز هم شریف و صادق بمان.
آنچه سالها ساخته ای را یکشبه ویران می کنند، تو اما باز هم بیافرین و بساز.
هر چه امروز خوبی کنی، فردا فراموش می کنند، تو اما همواره خوبی کن.
اگر بهترین پاره های جانت را به جهان ببخشی، هرگز کافی نیفتد، تو اما بهترین پاره های جانت را ببخش ...
اینست حقیقت آرمانهای یک زندگی. زیرا فقط همین است که به جا می ماند!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ساعت 9:11  توسط امیر   | 



زندگی کن به شیوه خودت …

با قوانین خودت…!!

با باورها و ایمان قلبی خودت……

مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند…

برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی…

هر جور که باشی ،

حرفی برای گفتن دارند …!!


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392 ساعت 10:15  توسط امیر   | 


 

·اگه ميخواي راحت باشي کمتر بدون واگه ميخواي خوشبخت باشئ بيشتر بخون

·تا پايان کار از موفقيت درباره آن با کسي صحبت نکن.

· براي حضور در جلسات حتي يک دقيقه هم تاخير نکن
...
· قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آيا طاقت دوري .جدايي و سختي را داري يا نه ؟؟؟

· سکوت تنها پاسخي است که اصلا ضرر ندارد.

· نصيحت کردن فقط زماني اثر دارد که 2 نفر باشيد.

· در مورد همسر کسي اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفي.

· نوشيدني هاي داخل ليوان ويا فنجان را تا آخر ننوش.

· د راختلاف خانوادگي حتي اگرحق با تو است شجاع باش وتواز همسرت عذر خواهي کن.

· براي کودکان اسباب بازي هاي جنگي هديه نبر.

· نه آنقدرکم بخور که ضعيف شوي ونه آنقدر زياد بخور که مريض شوي.

· بدترين شکل دل تنگي آن است که در ميان جمع باشي وتنها باشي.

· شخص محترمي باش وبدون اطلاع به خانه ومحل کار کسي نرو.

· هوشيار باش کسي که مشروبات و نوشيدني الکلي استفاده ميکني توراگرفتار خواهد کرد

· وجدانت را گول نزن چون درستي ونادرستي کارت رابه تو اعلام مي کند.

· موقع عطسه کردن حتما از ديگران فاصله بگير واز دستمان استفاده کن ولي با تمام وجود عطسه کن.

· عاشق همسرت باش تابهشت را ببيني.

· کثيف نکن اگر حوصله تميز کردن نداري.

· بخشيدن خطاي ديگران بسيار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پيشنهادميکنم.

· با کارمندانت مهربان ولي قاطع باش.

· غرورکسي رو نشکن چون مثل شيشه ي شکسته براي توخطر آفرين است.

· عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.

· باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردي.

· هنگام صحبت کردن با ديگران به چشم آنها نگاه کن تاپيام وکلام تو را درک کنند.

· بادندان ميخ نکش.

· کسي را که به تواميدوار است نا اميد نکن.

· برا کسي که دوستش داري در روزتولدش پيام تبريک برايش ارسا ل کن.

· اولين خير باش

· باداشتن همسري خوب همه کس وهمه چيز را يکجا داري.

· در دفتر ومنزل گل هاي زيبا داشته باش.

· حسابداري وروشهاي آنرا ياد بگير.

· تزريق سرم وآمپول را ياد بگير.

· وارد سياست نشو.

· عمر مد کوتاه است.

· به سفر وهمسفرفکر کن.

· تانداني نمي تواني پس بدان تابتواني

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391 ساعت 9:48  توسط امیر   | 


 

 سخت آشفته و غمگین بودم…

 به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود،


دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن


چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..


صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...


خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید


سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”


گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است

درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم


منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم


عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی

***

یا چرا اصلا من
عصبانی باشم

با محبت شاید،
گرهی بگشایم


با خشونت هرگز...

          با خشونت هرگز...

                   با خشونت هرگز...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ساعت 12:14  توسط امیر   | 


قوانین زندگی



قانون یكم:

به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست.

قانون دوم:
در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی كرده‌اید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتراست به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی كنید

قانون سوم:
اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یك سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناكام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند

قانون چهارم:
درس آنقدر تكرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشكال مختلف آنقدر تكرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع كنید، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد

قانون پنجم:
آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست كه در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید

قانون ششم:
قضاوت نكنيد، غيبت نكنيد، ادعا نكنيد، سرزنش نكنيد، تحقيرو مسخره نكنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چكار مي‌كنيد.

قانون هفتم:
دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنكه منعكس كننده چیزی باشد كه درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم:
انتخاب چگونه زندگی كردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این كه با آنها چه می‌كنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم:
جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها كاری كه باید بكنید این است كه نگاه كنید، گوش بدهید و اعتماد كنید.

قانون دهم :
خيرخواهِ همه باشيد تا به شما نيز خير برسد
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت 9:55  توسط امیر   | 


 

*بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می‌شدیم، بزرگ که شدیم، حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرم‌مون نمی‌کنه .

 بچه که بودیم...!

- بچه که بودیم، چه دل‌های بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم، چه دلتنگیم!
- کاش دل‌هامون به بزرگی بچگی بود.
- کاش برای حرف‌زدن، نیازی به صحبت‌کردن نداشتیم و فقط «نگاه» کافی بود.

- بچه که بودیم تو جمع گریه می‌کردیم، بزرگ که شدیم، تو خلوت.

- بچه که بودیم راحت دل‌مون نمی‌شکست، بزرگ که شدیم، خیلی آسون دل‌مون می‌شکنه.
- بچه که بودیم همه‌رو ۱۰تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم، بعضی‌هارو هیچی، بعضی‌هارو کم و بعضی‌ها‌رو بی‌نهایت دوست‌داریم.

- بچه که بودیم قضاوت نمی‌کردیم و همه یکسان‌بودن، بزرگ که شدیم، قضاوت‌های درست و غلط موجب شد که اندازه‌ی دوست‌داشتنمون تغییر کنه.
- بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می‌کردیم، یک‌ساعت بعد از یادمون می‌رفت، بزرگ که شدیم، گاهی دعواهامون سال‌ها تو یادمون می‌مونه و آشتی نمی‌کنیم.

 - بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می‌شدیم، بزرگ که شدیم، حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرم‌مون نمی‌کنه.

 - بچه که بودیم بزرگ‌ترین آرزومون داشتن کوچک‌ترین چیز بود، بزرگ که شدیم، کوچک‌ترین آرزومون، داشتن بزرگ‌ترین چیزه.

 - بچه که بودیم آرزومون بزرگ‌شدن بود، بزرگ که شدیم، حسرت برگشتن به بچگی‌رو داریم.

 - بچه که بودیم تو بازی‌هامون همه‌اش ادای بزرگ‌ترهارو درمی‌آوردیم، بزرگ که شدیم، همه‌اش تو خیال‌مون برمی‌گردیم به بچگی

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391 ساعت 8:36  توسط امیر   | 


 

اگه یه روز فرزندی داشته باشم،

 بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم. 
بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده. 
* بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. 

* بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه.
 
و مهمتر از همه:

*بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده،

چون ممکنه برای همیشه از دستش بده….

***

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ساعت 7:51  توسط امیر   | 


بیسکویت های سوخته...!!!

زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا او هم متوجه سوختگی بیسکویتها شده است! 

در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به طرف بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نیست که آن شب چه جوابی به پدرم دادم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا میکردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویتهای سوخته می مالید و لقمه لقمه آنها را می خورد.
یادم هست آن شب وقتی از سر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم بابت سوختگی بیسکویت ها از پدرم عذرخواهی می کرد
و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزیزم، من عاشق بیسکویتهای خیلی برشته هستم.

همان شب، کمی بعد که رفتم بابام را برای شب بخیر ببوسم، از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویتهاش سوخته باشد؟ 
او مرا در آغوش کشید وگفت:مامان تو امروز روز سختی را در سرکار گذرانده و خیلی خسته است. بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز کسی را نمی کشد! 
زندگی مملو از چیزهای ناقص... و انسان هایی است که پر از کم و کاستی هستند . خود من در بعضی موارد، بهترین نیستم، مثلاً مانند خیلی از مردم، روزهای تولد و سالگردها را فراموش میکنم.

اما در طول این سالها فهمیده ام که یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار: 
درک و پذیرش عیب های همدیگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد، و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و با انسان ها رابطه ای داشته باشی که در آن، بیسکویت سوخته موجب قهر و دلخوری نخواهد شد.

این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد. در واقع، تفاهم، اساس هر روابطی است،هر رابطه ای با همسر یا والدین، فرزند یا برادر،خواهر یا دوستی!

کلید دستیابی به شادی خود را در جیب کسی دیگر نگذارید آن را پیش خودتان نگهدارید.

بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید، و آری، حتی از نوع سوخته که حتماً خیلی خوب خواهد بود.!.!.!.!

 


کاش همه می دانستند زندگی شادی نیست 
شاد کردن است
زندگی قهقهه نیست 
لبخند است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 12:18  توسط امیر   |